غزل شمارهٔ ۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را
آب و هوا ز باده کن، باغچه ی نیاز را
صورت حال چون شود، بر تو عیان که همچو سرو
ناز تو جنبش از قلم ، چهره گشای راز را
آه که طبل جنگ و آن گه به گاه آشتی
چاشنی ستم دهد، لطف الم گداز را
تا حرم فرشتگان از دل و دین تهی شود
رخصت جلوه ای بده، حجله نشین ناز را
ای که گشود چشم جان ، در طلب حقیقتی
طرف نقاب بر فکن ، پردگی حجاز را
شربت ناز را کند، تلخ به کام دلبران
عرفی اگر بیان کند، چاشنی نیاز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به زیبا جلوه کردن و نمایش زیباییهای طبیعی و انسانی است. شاعر به صورت توصیفی از زیبایی سرو و چمن صحبت میکند و تأکید میکند که چگونه زیبایی میتواند دل را شاد کند و به نیازی عمیق پاسخ دهد. او همچنین به تضاد بین جنگ و صلح و تأثیر آن بر دلها اشاره دارد و از زیباییهای روحانی و دنیوی و نقش آنها در زندگی انسان میگوید. در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد که با پذیرش زیباییها و حقیقتها، به دنبال برقراری ارتباط عمیقتری با معانی و نیازهای خود باشد.