غزل شمارهٔ ۷۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است
رویم به روی محنت و لب بر لب غم است
ما بار نیکنامی عصمت نمی کشیم
رندی حریف ماست که بد نام عالم است
صد سیل فتنه آمد و گردی بر نخاست
قصر مراد ماست که موقوف یک نم است
اسلام نی، ز درد مسلمانیم به جاست
بازیچه ای به عادت طفلانه، محکم است
جز در کنار دوش ملامت نیارمید
این بی قرار دل، که جگر گوشه ی غم است
عرفی تمام لاف مسلمانی است، لیک
تا لب گشوده ایم به صد رنگ ملزم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات غم، رنج و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر از تضادهای زندگی یاد میکند؛ از یک سو به دنبال آرزوها و ماندگاری است و از سوی دیگر با درد و مصائب دست و پنجه نرم میکند. او اشاره میکند که در دنیا، نام نیک و مقامهای بلند تکیهگاههای واقعی نیستند و بیشتر به رندی و بدنامی عالم وابستهاند. شعر همچنین به تسلیم نشدن در برابر فتنهها و چالشها اشاره دارد و از مسلمان بودن به عنوان یک حالت عمیق و درونی یاد میکند، در حالی که در ظاهر به سرگرمیها و عادتهای سطحی پرداخته میشود. در نهایت، شاعر بیان میکند که لاجرم در کنار ملامت و غم زندگی میکند و از لاف زدن به مسلمانی میگوید در حالی که واقعیتها پیچیدهتر از آن هستند.