نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گرد محنت به طوف منزل ماست

زهر غم تشنه ی لب ماست

برق آتش فروز جوهز کل

دود اندیشه های باطل ماست

در مبندید بر رخ رضوان

که ز عهد الست سائل ماست

هر چه روید ز کشتزار ملال

ریشه ی آن دویده در گل ماست

تا قیامت غبار ناکامی

پرده باف دریچه ی دل ماست

عرفی از موج غم ترا چه غم است

موج خیز ملال ساحل ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس گمگشتگی و غم است. شاعر از محنت و مشکلات زندگی صحبت می‌کند که بر خانه‌اش سایه افکنده و غم به او چنگ انداخته است. او به آتش و دودی اشاره می‌کند که ناشی از افکار منفی و باطلش است. شاعر از این که بر آنچه که در زندگی می‌گذرد، پرده‌پوشی کند، سخن می‌گوید و می‌گوید هر آنچه در زندگی به خود می‌بیند، ریشه در درون او دارد. او تا قیامت احساس ناکامی را در دل‌اش حس می‌کند. در نهایت اشاره می‌کند که غم، همچنان جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی‌اش است و به نوعی با اوست.