غزل شمارهٔ ۷۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را به طرب موعظت و پند حرام است
بر اهل محبت دل خرسند حرام است
در مذهب ما تشنه لبان، شربت کوثر
بی چاشنی آن لب چون قند، حرام است
ناصح مگشا لب که گنه کار نگردی
در شرع ملامت زدگان پند حرام است
در آرزوی وصل که در باغ محبت
چندین ثمر نخل برومند حرام است
دارم هوس دیدن ماهی که به رویش
غیر از نظر لطف خداوند حرام است
محرومی یعقوب از آن است که بگزید
شرعی که در آن دیدن فرزند حرام است
یا رب چه بلایی است که در مذهب خوبان
دشنام حلال است و شکرخند حرام است
زندانی غم باش که در شرع محبت
صیدی که نشد کشته درین بند حرام است
عرفی بود از میکده ی درد قدح نوش
آن باده ننوشد که بگویند حرام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود درباره عشق و محبت میپردازد و به موضوعاتی چون موعظه و پند، ممنوعیتها و تضادهای موجود در عشق اشاره میکند. او میگوید که شاد بودن در عشق و محبت حرام است و کسانی که به دنبال حقیقت و وصال هستند، باید در برابر مشکلات صبور باشند. همچنین، او به تمایل به دیدار معشوق و لذتی که در آن است، تأکید میکند و مذهب را به مثالی از محدودیتهای ناشی از عشق معرفی میکند. در پایان، شاعر از میکده عشق سخن میگوید و نوشیدنی را که به خاطر حرام بودنش نمیتوان نوشید، مورد تأمل قرار میدهد. بهطور کلی، این شعر نشاندهنده چالشها و زیباییهای عشق است.