غزل شمارهٔ ۷۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کوی عشق است این که در هر گام صد عاقل گم است
تا قیامت جان فراموش است و این جا دل گم است
خود چه راه است این که در صد سال یک منزل نیافت
آن که در هر نیم گامش طی صد منزل گم است
لذت جان دادنم بنگر که در روز جزا
ننک قتلم در هجوم لذت قاتل گم است
یار در دل هست اگر دل نیست ایمن گو مباش
کعبه گر محمل نشینم نیست از محمل گم است
این که می گویند دریا می گشاید دست بخت
تا در دل می شنو اما کلید دل گم است
در هجوم چاره اندیشی عرفی گشته گم
عقل رهبر هم درین اندیشه ی هایل گم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف کوی عشق میپردازد و بیان میکند که در این مسیر، عقل و درک انسانی گم میشود. او به تضاد میان لذت و درد اشاره میکند و میگوید حتی در روز جزا، در دل این لذتها، حقیقت پنهان است. علاوه بر این، شاعر به ناکامی در یافتن هدف در مسیر عشق اشاره کرده و میگوید که حتا عقل هم در این مسیر دچار سردرگمی است. در نهایت، پیام این شعر بر ناکامی در شناخت و درک عمیق عشق و هویت خود در دنیای پر از پیچیدگیها و لذتها تأکید میکند.