نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که طاعت بت لازم سرشت من است

اگر به کعبه عبادت کنم کنشت من است

اگر چه حسن عمل نیست اجر آن هم نیست

که چشم اهل مروت به زشت من است

روم به دوزخ و شکر بهشت می گویم

که این به نزد مکافات من بهشت من است

کنار کشت و لب جو به غم زبان دارد

میان دایره ی غم کنار کشت من است

بگیر آیینه عرفی ببین سر انجامم

که هر چه صورت حال تو سرنوشت من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق انسانی و تأمل در مورد معانی عبادت و حقیقت زندگی می‌پردازد. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که طاعت و عبادت برای او ذاتی است، حتی اگر نتیجه آن به‌دنبال نداشته باشد. او می‌گوید که ممکن است کارهایش به چشم دیگران زشت باشد، اما او در دوزخ هم با شکرگزاری بهشت را می‌بیند. همچنین به غم و اندوه در زندگی اشاره می‌کند و در پایان از طریق آینه‌ای به سرنوشت و حال خود می‌نگرد. این شعر توصیفی از حالت‌های درونی و تضادهای زندگی را به تصویر می‌کشد.