نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رسید مژده و قاصد مقیم خرگه ماست

که بر گزیده توفیق، جان آگه ماست

کسی که چاه ملامت به راه می کندی

به ریسمان خود اکنون فتاده در چه ماست

ز شیخ شهر شنو درس و علم ما آموز

که هر چه رد مشایخ بود موجه ماست

خروش و ولوله ی عالمان شهرآشوب

گناه حوصله ی تنگ ظرف بی ته ماست

ز طرف درگه دارا نتیجه ای مطلب

که آستانه ی جانان دل مرفه ماست

مقیم شهپر عنقاست محمل عشاق

از این چه باک که صد کوه فتنه در ره ماست

مباش عمزده عرفی که زلف قامت دوست

جزای همت عالی و دست کوته ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عرفی، به بیان پیام‌های مهمی درباره عرفان و حقیقت می‌پردازد. شاعر از رسیدن خبری خوش و توفیق الهی سخن می‌گوید که به دلیلی از انتخاب او حاصل شده است. او به انتقاد از کسانی اشاره می‌کند که با ملامت و سرزنش به دنبال ترمیم خود هستند اما در نهایت به موضوع علم و دانش اشاره کرده و از اهمیت آن در زندگی می‌گوید. همچنین، شاعر بر اهمیت اتکا به ذات الهی و عشق اشاره دارد و می‌گوید که نباید از موانع و مشکلات در راه عشق و حقیقت ترسید. در پایان، او به دستاوردهای عشق و کوشایی در این زمینه اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که تنها اندیشه و همت واقعی می‌تواند به ما کمک کند.