غزل شمارهٔ ۷۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نوشیم شربتی که شکرها درو گم است
داریم عزلتی که سفرها درو گم است
صد روشنی است در تتق تیره روزنم
فیروز شام من که سحرها درو گم است
در طبع صد کرشمه و تحریک جلوه نیست
این نخل خشک بین که ثمرها درو گم است
طالع ببین که بر اثر یاس می رود
این ناله ی حزین که اثرها درو گم است
خیز ای شمال بخت که زورق برون بریم
زین موج خیز فتنه که سرها درو گم است
کی مرد ماست هر که نهد داغ بر جگر
داغی است داغ ما که جگرها درو گم است
عرفی به عیب دوستی ار شهره ای چه غم
عیب است دوستی که هنرها درو گم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از اندوه و ناامیدی میپردازد. او از شربتی صحبت میکند که شکرش گم شده و به عزلتی اشاره میکند که در آن سفرها و تجربیات مهم از دست رفتهاند. شاعر به تاریکیهای زندگی و کمبود روشنایی اشاره میکند و به نخل خشک و بیثمری میپردازد که در آن نشانهای از باروری وجود ندارد. او همچنین بر روی یاس و ناامیدی تأکید میکند و از داغی صحبت میکند که بر دل دارد، داغی که خود و دیگران را میآزارد. در پایان، شاعر به عیب دوستیها اشاره میکند و میگوید که اگر این دوستیها به معنای واقعی عمیق نباشند، هنر و زیبایی در آنها گم شده است.