غزل شمارهٔ ۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که یافته ام ذوق صحبت غم را
به صبح عید دهم وعده ی شام ماتم را
ز لاف صبر بسی نادمیم، طعنه مزن
مروت که ملامت بلاست ملزم را
به لذت ابد ار زنم او دلا مژده
که داد بی اثری انفعال مرهم را
هوای باغ محبت به غایتی گرم است
که هیچ سبزه ندیده است روی شبنم را
قبول عشق عنانم گرفت عرفی برد
به خلوتی که تصور نبود محرم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعرانه به بیان احساساتی عمیق و پیچیده درباره غم، عشق و زندگی میپردازد. شاعر از تحمل دردها و غمهایش صحبت میکند و به ملامتها و طعنههایی که دیگران به او میزنند، اشاره میکند. او همچنین به زیبایی و هیجان عشق اشاره دارد و احساس میکند که عشق توانسته است او را از درد نجات دهد. در نهایت، شاعر میگوید که در این دنیا، عشق و محبت به اوج خود رسیده و او در این خلوت، در آغوش عشق قرار گرفته است.