نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تنها نه دلم باده ی نابش همه خون است

مغز قلم و مغز کتابش همه خون است

دل ها شکند وز دل من یاد نیارد

چون بشکند این خم که شرابش همه خون است

از سوز دل ما مشکن توبه که این نیست

آن می که چنین کرده خرابش همه خون است

عرفی نکنی ترک دل ریش چکیدن

کاین میوه ی طوبی است که آبش همه خون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و احساساتی عمیق است که در دل شاعر وجود دارد. شاعر به می و شراب و تأثیر آنها بر روی دل و جان اشاره می‌کند و می‌گوید که دلی که در حبس این احساسات است، رنج می‌کشد. همچنین اشاره می‌کند که خداوند، در عشق، ریشه‌های عمیق‌تری دارد و ترک کردن این عشق، به معنای از دست دادن چیزی بسیار ارزشمند است. در نهایت، او بر جنبه‌ی عاشقانه و انسانی این احساسات تأکید دارد و آن را با "میوه‌ی طوبی" که در نهایت، حیاتش از خون و رنج ناشی می‌شود، مقایسه می‌کند.