غزل شمارهٔ ۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا
آسوده درو والا، آهسته درو شیدا
در وی سر سرجویان گردان شده از گردن
در وی دل جانبازان تنها شده از تن ها
بر لالهٔ بستانش مجنون شده صد لیلی
بر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا
خوانیست درین خانه، گسترده به خون دل
لوزینهٔ او وحشت، پالودهٔ او سودا
با نقد خریدارش آینده خه از رفته
با نسیهٔ بازارش امروز پس از فردا
گر کوی مغانست این؟ چندین چه فغانست این؟
زین چند و چرا بگذر، تا فرد شوی یکتا
رسوایی فرق خود در فوطهٔ رزق خود
کمپوش، که خواهد شد پوشیدهٔ ما رسوا
گر زانکه ندانستی، برخیز و طلب میکن
ور زانکه بدانستی، این راز مکن پیدا
ای اوحدی، ار دریا گردی، مکن این شورش
زیرا که پس از شورش گوهر ندهد دریا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره یک فضای پر از فتنه و راز است که شاعر در آن به توصیف احوالات و احساسات عمیق شخصیتها میپردازد. سرکویی که در آن آرامش و شیدایی وجود دارد، نمادی از عشق و دیوانگی است. در این فضا، دلهای جانبازان و سرجویان به تصویر کشیده شدهاند که هر کدام به نوعی دچار جدایی و غم هستند. شاعر با استفاده از نمادهای مثل لاله، مجنون و عذرا، به عشق و فراق اشاره میکند و از پیچیدگیهای زندگی و روابط انسانی سخن میگوید. اشاره به بازار و نسیه، نمادی از زمان و تغییرات زندگی است که بر زندگی و احساسات مردم تأثیر میگذارد. در نهایت، شاعر به فردی به نام اوحدی توصیه میکند که از این شورشهای زندگی بگذرد و به عمق و حقیقت امور بپردازد، زیرا پس از هر شورش، حقیقتی ناپدید نمیشود. این شعر به عمق عواطف، تنهایی و جستجوی حقیقت در زندگی اشاره دارد.