غزل شمارهٔ ۱۰۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
دوران دهر عاشق و لیل و نهار مست
ناهید در هبوط و قمر در شرف خراب
خورشید در طلوع و فلک ذرهوار مست
مجنون و عشق خسته و ایوب و صبر زار
توفان و نوح بیدل و منصور و دار مست
چندین پیاده بنگر و چندین سوار بین
گاهی پیاده بیدل و گاهی سوار مست
معشوق پردگی و خر پردهدار و باز
هم پردگی و پرده و هم پردهدار مست
آخر ز بهر کیست، نگویی، بدین صفت؟
چندین هزار بیدل و چندین هزار مست
هشیار بود تا به کنون اوحدی ولی
آمد زمان آن که شود هوشیار مست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حال و هوای عاشقانه است. شاعر به توصیف حالت مستی و شیدایی ناشی از عشق میپردازد و به نمادهایی چون باغ، بهار، خورشید، قمر و ناهید اشاره میکند که هر کدام نمایانگر زیبایی و شور و حال عاشقانه هستند. همچنین، از شخصیتهایی مانند مجنون و ایوب به عنوان نماد صبر و تلاش در عشق یاد میشود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که در این دنیای پر از عشق و مستی، همه در جستجوی حقیقت و درک عمیقتری از عشق هستند و به نوعی ضرورت بیداری از این حال را مطرح میکند.