نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت

که دل تنگم ز سودای دهان کوچک تنگت

از آن چون مهر زر دایم فرو بستست کار من

که مهر زر نمی‌ورزد دل بی‌مهر چون سنگت

اگر سالی نمی‌بینی نشان، هرگز نمی‌پرسی

کجا پرسی نشان من؟ که هست از نام من ننگت

به حسن غمزه و قامت ببردی دل جهانی را

فغان از قامت چالاک و آه از غمزهٔ شنگت!

گناه هر که در عالم، بیامرزد ز بهر تو

اگر پیش خدا آرند فردا بر همین رنگت

مرا از رنگ و دستان تو بوی آن همی آید

که هم دستان زبون گردد ز دستان و ز نیرنگت

مکن پنهان ز چشم من بیاض روز روی خود

که ما را کرد سودایی سواد زلف شبرنگت

ترا با اوحدی جنگست و ما را فکر آن در دل

که سر در پایت اندازیم،اگر باشد سر جنگت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار دربارهٔ عاشقانه‌ای عمیق و دردناک نوشته شده‌اند. شاعر به یاد وصال محبوب و زیبایی‌های او می‌افتد و از دل‌تنگی‌های خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که عشق و توجه محبوبش برایش بسیار ارزشمند است و این عشق به او امنیت و آرامش می‌دهد. همچنین شاعر به غم و اندوهی که از دوری و فقدان محبوبش دارد، اشاره می‌کند. او از زیبایی‌های محبوبش و تأثیر آن بر دل عاشقان سخن می‌گوید و در انتها به جنگی بین خود و محبوبش اشاره می‌کند که نشان‌دهندهٔ تنش در این رابطه است. به طور کلی، شعر تنش‌ها و تضادهای عاطفی در عشق را به تصویر می‌کشد.