نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت

تراز کسوت خوبی جمالت

حروف نقش چین را نسخه کرده

مسلسل گشتن زلف چو دالت

به نام ایزد، چه فرخ فالم امروز!

که دیدم طلعت فرخنده فالت

اگر بودی مرا در دست مالی

نمی‌بودم بدین سان پایمالت

بسی گندم نمایی می کنی، لیک

نشاید شد بدین‌ها در جوالت

تو می‌گوئی که که: من ما هم، ولیکن

من مسکین ندیدم جز بسالت

نگشتی اوحدی همچون خیالی

اگر در خواب می‌دیدی خیالت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف زیبایی و جذابیت محبوبش می‌پردازد. او شب را به زلف و حالت معشوقش تشبیه کرده و از روشنی و فراوانی خوبی‌های او سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که اگر معشوقش او را در آغوش می‌گرفت، او هیچ‌گاه این‌قدر غمگین و پایمال احساس نمی‌شد. همچنین، او با کنایه به زیبایی معشوق، به تلاش او در فریب دیگران اشاره می‌کند، در حالی که خود را ناکام می‌بیند. در انتها، شاعر به این نکته می‌رسد که همچون دیگران، هرگز نتوانسته خواب یا خیالی از معشوق خود را به واقعیت تبدیل کند.