نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت

وی شام صبح خیزان زلف سیاه و خالت

خورشید چرخ خوبی عکس فلک نوردت

ناهید برج شادی روی قمر مثالت

پشت فلک شکسته مهر قضا توانت

روی زمین گرفته عشق قدر مجالت

عمر منی، وفا کن، تا برخوردم ز وصلت

مرغ توام، رها کن، تا می‌پرم به بالت

دردا! که در فراقت خرمن به باد دادم

وانگه ندیده یک جو از خرمن وصالت

گفتی مرا که: داری میلی به جانب من

میلم بسیست لیکن، لیکن می‌ترسم از ملالت

کی چون خیال گشتی از ناخوشی تن او!؟

گر اوحدی ندیدی در خواب خوش خیالت

بیچاره اوحدی را ملکی نبود و مالی

ورنه هم از کناری بفریفتی به مالت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقدی بر عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و او را به عنوان نشانه‌های زیبایی و شادی توصیف می‌نماید. او از فراق و درد جدایی خود می‌گوید و به ناآرامی‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشقش به معشوق بسیار قوی است، اما از ترس ملال و ناامیدی، hesitant و مردد است. در نهایت، شاعر به وضعیت خود به عنوان فردی معذب و بی‌مال اشاره می‌کند و حسرتی بر رابطه‌ای ناکام می‌کشد.