نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت

صد مشتری درخشان از زهرهٔ جبینت

کار تو دل فروزی، شغل تو دیده دوزی

دین تو بنده سوزی، ای من غلام دینت

هر چنبری چو ماری، هر شقه‌ای تتاری

هر حلقه زنگباری، از طره بر جبینت

غم نیست گر شد آبم، یا هجر داد تابم

از بوسه گر بیابم، دستی بر آستینت

سحرست و بی‌وفایی، این حسن و دلربایی

ختم آن گر نمایی، بر خاتم جبینت

زان دست پاک طاهر، نور نگار ظاهر

ای زینت جواهر، زان ساعد سمینت

خود را زمن چه پوشد؟ جام صفا چو نوشد؟

در یاس من چه کوشد؟ روی چو یاسمینت

آشوب عقل و جانی، آرایش جهانی

چون ماه آسمانی، ای آسمان زمینت

گر چه ز خوب چهری، چون اختر سپهری

با دیگران به مهری، با اوحدیست کینت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و او را به عنوان ماهی درخشان بر زمین توصیف می‌کند. او از قدرت و تأثیر چهره معشوق بر دل و جان خود سخن می‌گوید و عشق و ارادت خود را نسبت به او ابراز می‌کند. شاعر همچنین به وفاداری و فریبایی معشوق اشاره می‌کند و از تأثیر بی‌پایان او بر زندگی‌اش، حتی در مواجهه با هجر و غم، می‌نویسد. او با بیان اینکه معشوقش همچون جواهر و ماه در آسمان است، زیبایی‌های او را ستایش کرده و در نهایت از تناقضات عشق و ذهن پریشانی که معشوق در او ایجاد کرده سخن می‌گوید.