نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت

وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت

بنیاد عشق ویران، گر می‌زنم تظلم

ترتیب عقل باطل، گر می‌کنم شکایت

صد مهر دیده از ما، ناداده نیم بوسه

صد جور کرده بر ما، نادیده یک جنایت

آیا بر که گویم: این قصهٔ پریشان؟

یا بر که عرضه دارم این رنج بی‌نهایت؟

عقلم به عشق او چون رخصت بداد، گفتم:

"روزی به سر در آیم زین عقل بی‌کفایت"

دل وصف او به نیکی کردی همیشه، آری

چون عشق سخت گردد دل کژ کند روایت

بی‌غم کجا توان بود؟ آسوده کی توان شد؟

نی زین طرف تحمل، نی زان جهت عنایت

در عشق او صبوری دل باز داد ما را

ورنه که خواست کردن درویش را رعایت؟

ای اوحدی، غم او برخود مگیر آسان

کین غصهٔ نهانی ناگه کند سرایت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق و خیانت می‌پردازد. شاعر از بی وفایی و عدم وفاداری مردم سخن می‌گوید و در عین حال به عشق عمیق خود اشاره می‌کند. او در میانه‌ی تظلم و شکایت از عشق، به رنج و مشکلاتی که از عدم توجه و محبت دیگران متحمل می‌شود، می‌بالد. شاعر نشان می‌دهد که عقلش در برابر احساساتش تسلیم شده و گله‌مند است که هیچ‌کس نمی‌تواند این درد را درک کند. او در نهایت به صبوری در عشق و غم ناشی از آن تأکید می‌کند و به دیگران توصیه می‌کند که غم عشق را به آسانی نپندارند، زیرا این غم می‌تواند ناگهان جانفرسا شود.