نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد

اول بکشتن من عزم شتابت افتد

بسیار وعده دادی ما را به روز وصلی

چون روز وصل باشد، ترسم که خوابت افتد

چشمت خطا بسی کرد، ای ماهرخ چه باشد؟

گر بعد ازین خطاها رای صوابت افتد

یک ذره گر دل تو میلی بما نماید

از ذره‌ای چه نقصان در آفتابت افتد؟

در خواب اگر ببینی، ای مدعی، شب ما

زود آن قصب که داری بر ماهتابت افتد

بس خون فرو چکانی از دیده در غم او

مانند این نمکها گر در کبابت افتد

ای دل، مکن تو زان لب دیگر سال بوسه

زیرا که آن نیرزی کو در جوابت افتد

جانا، مگر نبیند فردا عذاب دوزخ

دل خسته‌ای که امروز اندر عذابت افتد

من قدر سگ ندارم، پیش تو، خرم آن کس

کوهم نشینت آید، یا هم شرابت افتد

بار اوفتادگان را در سرزنش نگیری

ناگاه اگر ز عشقی خر در خلابت افتد

گر اوحدی ازین پس بر خاک آستانت

زین گونه اشک ریزد، کشتی در آبت افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از عواطف خود و انتظارهایش از معشوق می‌گوید و نگرانی‌هایش را دربارهٔ وعده‌های پیوستن و ارتباط با او مطرح می‌کند. او به زیبایی معشوق و خطاهایش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی یک ذره محبت از معشوق می‌تواند دلهره و شوق او را برانگیزد. همچنین، شاعر به غم و اندوه ناشی از فراق و عشق ناپایدار اشاره می‌کند و از عتاب دل به خاطر زخم‌های ناشی از این عشق می‌نویسد. در نهایت، او از مناظر و احساسات مختلفی که در عشق متوجه می‌شود، سخن می‌گوید و به تقدیر و واقعیت تلخ عشق اشاره دارد.