نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

روی خود بنمود و هوش از ما ببرد

طاقت و هوش از تن شیدا ببرد

دل شکیب از روی خوب او نداشت

زان میان بگذاشتیمش تا ببرد

روی او چون دید نقش ما و من

نام من گم کرد و رخت ما ببرد

زین جهان من داشتم جان و دلی

این به دست آورد و آن در پا ببرد

من چنین در جوش و آتش ناپدید

گر نهان آمد، مرا پیدا ببرد

دانش و دین مرا آن چشم ترک

روز غارت بود، در یغما ببرد

از دل من بود هر غوغا که بود

پیش او رفت آن دل و غوغا ببرد

راه فردا بر گرفت از امشبم

کامشبم بگرفت و تا فردا ببرد

تا قیامت هر که گوید سرعشق

قطره‌ای باشد، کزین دریا ببرد

جای آن هست ار کنی جوش و فغان

اوحدی، کش عشق او از جا ببرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر شدت و عمق عشق و دلدادگی است. شاعر از تأثیرات مثبت و منفی عشق سخن می‌گوید و توصیف می‌کند که چگونه زیبایی و روی محبوب می‌تواند عقل و دل را از انسان برباید. او به کشمکش‌های درونی خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه دل و احساساتش تحت تأثیر عشق به محبوب قرار گرفته است. شاعر به گونه‌ای وصف می‌کند که هر چه از عشق بگوید، در برابر عمق آن تنها یک قطره از دریا خواهد بود و نشان می‌دهد که عشق واقعی می‌تواند انسان را به طریقی عمیق و تغییر دهنده متحول کند.