نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

موی فشانم دگر عشق به درها ببرد

در همه عالم ز من ناله خبرها ببرد

روی چو گلبرگ تو اشک مرا سیم کرد

مطرب ما این نوا برزد و زرها ببرد

من ز سفرهای خود سود بسی داشتم

عشق تو در باختن سود سفرها ببرد

داشتم از شاخ عمر وعدهٔ برخوردنی

باد فراقت به باغ بر زد و برها ببرد

باز نیاید به هوش عاشق رویت، که او

توش ز تنها ربود، هوش ز سرما ببرد

زلف تو دل برد و هست در پی جان، ای عجب!

بار کجا می‌هلد، دوست، که خرها ببرد؟

داشت دلی اوحدی، نقد و دگر چیزها

این دو بر آتش بسوخت عشق و دگرها ببرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک عاشقانه خود سخن می‌گوید. او دربارهٔ عشق و جدایی سخن می‌گوید که چگونه عشق به درها می‌برد و باعث ناله‌هایش می‌شود. زیبایی معشوقه‌اش به او اشک می‌دهد و موسیقی‌اش هر چیزی را از او می‌گیرد. شاعر یادآوری می‌کند که در سفرهایش سودی داشت، اما عشق معشوقه‌اش تمامی سودها را از او می‌گیرد. او به این نکته اشاره می‌کند که مدت‌ها بود که در زندگی‌اش انتظار برخوردی را داشت، اما باد جدایی گلی از باغ زندگی‌اش را می‌برد. در نهایت، شاعر به از دست رفتن دل و عقلش در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که دست بر روی آتش عشقش می‌سوزد و هیچ‌چیز دیگری برایش باقی نمی‌ماند.