نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد

عشقت از صومعه و مدرسه بیزارم کرد

خاطرم را ز حدیث دو جهان باز آورد

لب لعل تو به یک عشوه، که در کارم کرد

شورها در سر و با خلق نمی‌یارم گفت

زخمها بر دل و فریاد نمی‌یارم کرد

می‌شنیدم که: شود نیک به شربت بیمار

شربتی داد خیال تو، که بیمارم کرد

من ندانم سبب گرم و گدازی که مراست

تا چه زورست و تعدی که چنین زارم کرد؟

سایه‌ای بودم و عکس تو بپوشید مرا

ذره‌ای بودم و نور تو پدیدارم کرد

دیده تا باز گشودم بتو، اندیشه ببست

در به روی همه و روی به دیوارم کرد

آنکه اندر عقب من به تعبد کوشید

بعد ازین حال ندانست که انکارم کرد

مرده بودم، به سخن‌های تو گشتم زنده

خفته بودم، صفت حسن تو بیدارم کرد

بادهٔ هر که چشیدم سبب مستی بود

اوحدی زان قدحی داد، که هشیارم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگی شاعر است. شاعر ابتدا از هوای عاشقانه و تأثیر عاشقانه بر احساساتش می‌گوید و اینکه عشقش او را از دنیای مادی و تحصیل دور کرده است. او به زخم‌های عاطفی خود اشاره می‌کند و از دشواری‌های عشق صحبت می‌کند. وجود محبوبش برای او مانند نوری است که او را زنده می‌کند و از خواب غفلت بیدار می‌سازد. در نهایت، شاعر به مستی ناشی از عشق و شراب اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او را هوشیار کرده است. این شعر به خوبی حال و هوای عاشقانه و تحولات درونی شاعر را به تصویر می‌کشد.