نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد

همیشه جور کنی و آشکاردانی کرد

ز طره غالیه بر یاسمین توانی برد

به شیوه معجزه با خنده یار دانی کرد

چو باد اگرچه گذر می‌کنی بهر سویی

به سوی ما نه همانا گذار دانی کرد

اگر مراد دل خود طلب کنیم از تو

مراد دشمن ما اختیار دانی کرد

تو این ستیزه و ناز و عتاب و شوخی را

اگر به ترک بگویی چه کار دانی کرد؟

چه پرسمت ز وفا، گویی: آن نمی‌دانم

ولی چو بوسه بخواهم کناردانی کرد

ستم که بر دل من کرده‌ای، عجب دارم

که گر به یاد تو آرم شمار دانی کرد

اگر چه طفلی و خود را نهی به نادانی

هنوز چارهٔ چون من هزار دانی کرد

نگار چهره بپوشی ز اوحدی، لیکن

به خون دیده رخش را نگار دانی کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این قطعه شعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر برای معشوقش می‌پردازد. شاعر از بازی‌های عشقی، زیبایی‌های معشوق و تأثیر او بر قلبش صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که معشوق با خنده و نازش دل او را به آتش می‌کشد و اگرچه گاهی جدی و بازیگر است، همیشه در ذهن او جای دارد. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری معشوق متحمل می‌شود، گلایه می‌کند و به زیبایی و شکوه چهره او اشاره می‌کند. در مجموع، شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده عشق و دلتنگی است.