نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد

امشبم حسرت او دیده چو دریایی کرد

ز چنان غمزه، که او دارد و ابرو عجبست

که التفاتی به چو من بی سر و بی‌پایی کرد

محتشم را نرسد سرزنش درویشی

کو به عمری هوسی پخت و تمنایی کرد

صبر فرمود مرا در ستم خویش و دلم

صبر پندار که امروزی و فردایی کرد

نیک خواهان به طبیبی که نشانم دادند

درد دل را نتوان گفت مداوایی کرد

طمع از بوس و کنارش ببریدیم که آن

نیست خوانی که توان غارت و یغمایی کرد

گر چه بر ما ستم او به هلاک انجامید

هیچ زشتش نتوان گفت، که زیبایی کرد

عشق ورزند بتان، لیک چو من بیزوری

پنجه سهلست که با دست توانایی کرد

دل که جاییش به درد آمده باشد داند

کاوحدی این همه فریاد هم از جایی کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دوری از محبوب و حسرت ناشی از آن اشاره می‌کند. او از زیبایی‌ها و غمزه‌های محبوبش می‌گوید که دلش را شگفت‌زده کرده، در عین حال بیان می‌کند که او به کسی مثل او که غم و بی‌پناهی دارد، توجهی نکرده است. شاعر تأکید می‌کند که حتی در شرایط سخت و ظلم‌هایی که بر او می‌رود، زیبایی محبوبش را نمی‌توان نفی کرد. او به صبر و تحمل در برابر ستم‌هایی که بر خود می‌بیند می‌پردازد و می‌گوید که عشق، حتی در رنج و جدایی، زیبایی‌های خاص خود را دارد. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که دل‌های رنج‌کشیده، فریادهای خود را تنها از جایگاهی خاص و با عمق احساسات می‌سازند.