نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد

عهدی بکن به وصل و از آن عهد وا مگرد

ما برگزیده‌ایم ترا از جهان، تو نیز

پیوند ما گزین وز پیوند ما مگرد

در میغ خون دل شب هجر آشنای ما

می‌بین و با مخالف ما آشنا مگرد

ای آنکه یک دم از دل ما نیستی جدا

هر دم به شیوه‌ای دگر از ما جدا مگرد

گفتی: برو، که مهرهٔ مهرت بریختم

خونم بریز و گرد چنین مهرها مگرد

دی دست در میان تو کردم، رخ تو گفت:

بالای ما بلاست، به گرد بلا مگرد

ما را غرض روا شدن از وصل روی تست

گو: کام اوحدی ز دو گیتی روا مگرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایلات عاشقانه و درد جدایی اشاره دارد. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که به وفا و پیمانی که با هم دارند، وفادار بماند و از این پیوند جدا نشود. او تأکید می‌کند که آنها یکدیگر را انتخاب کرده‌اند و نباید به تفاوت‌ها و مشکلات دامن بزنند. شاعر به حسرت و درد ناشی از جدایی اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که در این شرایط سخت، از محبت و پیوند خود با او دست نکشد. در نهایت، او تأکید می‌کند که آرزوی او تنها وصال معشوقش است و نباید آن را فراموش کند.