نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیری که پریرم ز مناجات بر آورد

دی مست و خرابم به خرابات برآورد

یک جرعه به ذات خود ازان بادهٔ صافی

در داد که گرد از من و از ذات بر آورد

در بتکده‌ای برد مرا مست و بدیدم

رویی، که خروش از جگر لات بر آورد

خورشید جبینی، که فروع رخش از دور

چون شعله زد، آشوب ز ذرات بر آورد

چون در شدم، آن قامت رعنا به قیامی

دل را ز مقام و ز مقامات برآورد

چون جان رخ او دید، پس دست گزیدن

انگشت شهادت به تحیات برآورد

با اوحدی از راه کرامت سخنی گفت

وز بحر دلش موج کرامات برآورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌های عمیق و معنوی یک پیر در حال مناجات است. او از حالتی مست و خراب به وضعیت دیگری انتقال می‌یابد و با نوشیدن باده‌ای صافی، آلودگی‌ها از وجودش زدوده می‌شود. در بتکده‌ای، با زیبایی بی‌نظیری روبرو می‌شود که تحولی در دل او ایجاد می‌کند. اوج احساسات و شور و شوق ناشی از دیدن این زیبایی به قدری است که او را از مقام و منزلتش برمی‌دارد. در نهایت، او با یک شخصیت بزرگ و با کرامت ارتباط برقرار می‌کند و از عمق دلش، موجی از کرامات و معنویات برمی‌خیزد.