غزل شمارهٔ ۲۰۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مستفعلن فعلاتن فع
تیر از کمان به من اندازد
عشق از کمین چو برون تازد
درکس نیوفتد این آتش
کو را چو موم بنگدازد
چون شاه ما سپه انگیزد
چون ماه ما علم افرازد
از دست بنده چه کار آید؟
جز سرکه در قدمش بازد؟
آن کس که غیر او داند
هرگز بغیر نپردازد
در پرده راه ندارد کس
و آنگاه پرده که او سازد
بنوازدم چو بخواهد زد
پس بهتر آنکه بننوازد
بس فتنها که برانگیزد
آن رخ چو پرده براندازد
با اوحدی غم او هر دم
از گونهٔ دگر آغازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف عشق و جذابیت آن میپردازد. او عشق را به تیر و کمان تشبیه میکند و از سوزش و تأثیرات عمیق آن بر دل میگوید. عشق، همچون شاهی که سپاه را گرد هم میآورد، قدرتش را نمایش میدهد. شاعر اشاره میکند که هیچکس نمیتواند از عشق فرار کند و آنچه را که غیر از عشق میداند، نمیتواند او را رها کند. همچنین، او به پردهبرداری عشق اشاره میکند که همچون پردهای بر جمال محبوب خواهد بود و در نهایت این عشق است که بر زندگی و دلها تأثیر میگذارد.