نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پرسش خسته‌ای روا باشد

که درین درد بی‌دوا باشد

بنماید ترا، چنانکه تویی

اگر آیینه را صفا باشد

بی‌قفا روی نیست در خارج

وندر آیینه بی‌قفا باشد

اندر آیینه هیچ ننماید

که نه آیین شهر ما باشد

در صفا نیست صورت دوری

دوری از ظلمت هوا باشد

این جدایی ز کندی روشست

روش عارفان جدا باشد

از ختایی خطت اگر دویی است

این دوبینی ازین خطا باشد

نشود اوحدی ز مهرش دور

تا ازو ذره‌ای بجا باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم حقیقت و خودآگاهی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که پرسش درباره‌ی دردهای بی‌پایان و وضعیت روحی انسان، طبیعی است. او از آیینه به‌عنوان نماد واقعیت و خودآگاهی یاد می‌کند که تنها زمانی می‌تواند حقیقت را نشان دهد که در آن صفا و روشنی وجود داشته باشد. در اینجا، قفا یا پشت‌سر در هیچ جا وجود ندارد؛ بنابراین باید به عمق خود نگاه کرد. شاعر به جدایی عارفان از دنیای ظلمات اشاره می‌کند و می‌گوید که این جدایی نتیجه‌ی کندی در روش زندگی آنهاست. در نهایت، او تأکید می‌کند که عشق و ارتباط با معشوق واقعی همواره وجود دارد و هیچ‌گاه نمی‌توان از مهر او دور شد.