غزل شمارهٔ ۲۴۸ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
دردم تو میفرستی، درمانم از که باشد؟
گفتی: برو ز پیشم، خود میروم، ولیکن
زین غصه گر بمیرم تاوانم از که باشد؟
چون در فراق خویشم زار و ضعیف کردی
گر بار غم کشیدن نتوانم، از که باشد؟
دردم همی فرستی هر ساعت از برخود
باز آر به درد دوری درمانم، از که باشد؟
چون بوسهای به زاری هرگز نمیدهی تو
گر بعد ازین به زورت بستانم، از که باشد؟
دوشم به طنز گفتی: کز کیست این فغانت؟
زخم تو میخورم من، افغانم از که باشد؟
جوری که میپسندی بر اوحدی نهانی
گر در میان مردم برخوانم، از که باشد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل اشاره به درد و رنج ناشی از جدایی و فراق دارد. شاعر از بیکسی و غم خود میگوید و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و درد دوری را برطرف سازد. او تاکید میکند که هرچند دلbroken است و از غم این جدایی رنج میبرد، معشوق هیچگونه تسکینی به او نمیدهد و این وضعیت برای او غیرقابل تحمل شده است. شاعر به نوعی احساس پوچی و ناامیدی میکند و در نهایت از وجود خود و غمش در میان مردم سخن به میان میآورد.