نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد

کامشب مرا تعلق او در ضمیر شد

این باد زلف اوست که باد بنفشه برد

وین خاک کوی او که نسیمش عبیر شد

از هجر آن پری که خمیرم ز خاک اوست

خاک جهان ز خون دو چشمم خمیر شد

مهر خود از دلم، دگران گو: برون برید

کم در درون محبت او جایگیر شد

در جان دوست هیچ اثر خود نمی‌کند

آن نالها که از دل من بر اثیر شد

ای مدعی، دگر به خلاصش نظر مدار

مرغی، که صید آن صنم بی‌نظیر شد

گر زخم تیر غمزهٔ خوبان ندیده‌ای

از اوحدی شنو، که درین درد پیر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد هجران پرداخته است. شاعر از عشق و وابستگی خود به محبوب سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه این عشق تأثیر زیادی بر وجودش گذاشته است. او به لطافت زلف محبوب و بوی عطر او اشاره می‌کند و نهادن غم و دلتنگی خود را در نتیجه جدایی از او توصیف می‌کند. همچنین، شاعر به تعبیری به دیگران هشدار می‌دهد که به عشق او توجه نکنند، چرا که خود را در چنگال این عشق گرفتار می‌بیند. نهایتاً، او از درد و غم ناشی از عشق می‌نالد و به ناقوس ناتوانی خود اشاره می‌کند.