نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جهان از باد نوروزی جوان شد

زمین در سایهٔ سنبل نهان شد

قیامت می‌کند بلبل سحرگاه

مگر گل فتنهٔ آخر زمان شد؟

ز رنگ سبزه و شکل ریاحین

زمین گویی به صورت آسمان شد

صبا در طرهٔ شمشاد پیچید

بنفشه خاک پای ارغوان شد

بهار آمد، بیا و توبه بشکن

که در وقتی دگر صوفی توان شد

ز رنگ و بوی گل اطراف بستان

تو پنداری بهشت جاودان شد

ولیکن اوحدی را برگ گل نیست

که او آشفتهٔ روی فلان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار و جوان شدن زمین در اثر نوروز اشاره می‌کند. گفته می‌شود که گل‌ها و سبزه‌ها دنیای زمین را به صورت بهشت تبدیل کرده‌اند و بلبلان در صبحگاهان به وجد آمده‌اند. شاعر از همه دعوت می‌کند تا از فرصت بهار بهره‌برداری کنند و توبه را شکسته و از زیبایی‌های اطراف لذت ببرند. اما در این زیبایی‌ها، شاعر به حالتی از ناامیدی نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که اوحدی به خاطر مشکلات و آشفته حالیش، نمی‌تواند از این زیبایی‌ها بهره‌مند شود.