غزل شمارهٔ ۲۸۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیدهاند
کان پری رخ را چنین از چشم ما پوشیدهاند
زاهدان از چشم تو ما را ملامت میکنند
جرعهای در کار ایشان کن، که بس خوشیدهاند
نیک خواها، عاشقان را وصف مستوری مکن
کین حریفان پند نیکوه خواه ننیوشیدهاند
نیست ما را هیچ عیب از عشق بازی، کندرین
ما همی کوشیم و پیش از ما همی کوشیدهاند
رند را با زاهد خشک ار نمیآید چه شد؟
این جماعت خود نگویی: کی به هم جوشیدهاند؟
اهل تقوی را زدرد ما نخواهد شد خبر
کین چنین دردی که ما داریم کم نوشیدهاند
اوحدی، از جور آن مهربانت ناله چیست؟
مهربانان زخمها خوردند و نخروشیدهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مشکلات و ناملایماتی که عاشقان با آن مواجهاند اشاره میکند. او به نحوی به دشمنان اشاره دارد که مانع از دیدن زیباییهای عشق میشوند و زاهدان نیز عاشقان را ملامت میکنند. شاعر میگوید که عاشقان باید از عشق شان دفاع کنند و هیچ عیبی از عشقشان نیست. همچنین، اوضاع و احوال آنان را با زاهدان مقایسه میکند و به این نکته میپردازد که درد و رنجی که عاشقان تجربه میکنند، بسیار عمیق و خاص است و کسانی که درک درستی از عشق ندارند نمیتوانند آن را درک کنند. در پایان، شاعر به نالههایی که از دل عاشقان برمیخیزد اشاره میکند و میگوید که حتی مهربانان نیز زخمهای خود را خاموش کردهاند.