غزل شمارهٔ ۲۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
خوبرویان جهان بنده به جانند او را
دلبرانی که به خوبی بنشانند امروز
جای آنست که بر دیده نشانند او را
دامنش پاک ز عارست و دلش پاک ز عیب
پاکبازان جهان بنده از آنند او را
گر در افتد به کفم دامن وصلش روزی
از کف من به جهانی نجهانند او را
نیست بیمصلحتی از بر او دوری من
برمیدم ز برش، تا نرمانند او را
قیمت قامت او را من بیدل دانم
ورنه این یک دوسه افسرده چه دانند او را؟
ای که گشت اوحدی از بهر تو بدنام جهان
بندهٔ تست، نام که خوانند او را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به توصیف معشوقی میپردازد که زیبایی و محبوبیتش باعث نگرانی و حسرت دیگران شده است. او به خوبیهای این معشوق اشاره میکند و میگوید که دلبرانی که امروز در کنارش هستند، باید قدر او را بدانند. شاعر از پاکی و بیعیبی معشوق یاد میکند و آن را باعث توجه پاکبازان میداند. او همچنین به این نکته میپردازد که اگر روزی به وصال معشوق برسد، از دست دادن او برایش سخت خواهد بود. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که محبوبیت و مقام این شخص به اندازهای بالاست که بر هیچ کس پوشیده نیست و او به نوعی در دنیا بدنام شده است.