نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند

یا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند

مثل زر خالص برون آیم ز آتش، گردرو

از برای آزمایش همچو یاقوتم برند

مشتری قوسی نهادست از برای بزم من

تا بسان آفتاب از دلو در حوتم برند

از جوان بختی که هستم وقت پیوستن به حق

ننگ دارم گر ز راه چرخ فرتوتم برند

بر فلک بینی صعود روح پاکم، زهره وار

فی‌المثل صد نوبت ار در چاه هاروتم برند

چون اله خویش را تقدیس کردم سال‌ها

پس مرا می‌زیبد ار بر قدس لاهوتم برند

نیستم ز آنها در آن گیتی که بر کاخ بهشت

چون طفیلی از برای خرقه و قوتم برند

هر کجا من خوان معنی گسترم، کروبیان

طرفه نبود گر به میکائیل سرغوتم برند

ایهاالناس، اوحدی وار الوداعی می‌زنم

زانکه وقت آمد کزین زندان ناسوتم برند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مرگ و سرنوشت خود سخن می‌گوید و به اعتقاد خود در مورد زندگی و آمیختگی‌اش با حقیقت و خدا اشاره می‌کند. او از تمایل به رهایی از دنیای مادی سخن می‌گوید و احساس می‌کند که نباید به طور سطحی و زودگذر مورد قضاوت قرار گیرد. شاعر به قیمتی بودن روح خود مانند طلا در آتش اشاره می‌کند و از آرزوی پیوستن به حقیقت و تعالی می‌گوید. او نگران است که به خاطر خوش‌گذرانی‌های دنیوی و دلدادگی به ظواهر به وابستگی دچار شود. در نهایت، با بیان یک وداع روحانی، به لزوم آزادی از محدودیت‌های دنیوی و تمایل به تصفیه و پاکسازی روح اشاره می‌کند.