نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ترک ستم پرست من ترک جفا نمی‌کند

عهد به سر نمی‌برد، وعده وفا نمی‌کند

هندوی ترک آن صنم کرد بسی خطا ولیک

ناوک چشم مست او هیچ خطا نمی‌کند

گر به وصال او رسم، هم بربایم از لبش

یک دو سه بوسه ناگهان، گر چه رها نمیکند

بوس به جان بها کنیم، ار بفروخت خود نکو

ور نفروخت میبریم آنچه بها نمی‌کند

چارهٔ من خدا کند در غم روی او مگر

خود نکند به جای کس هر چه خدا نمیکند

در غم او بسوختند اهل جهان،حسود من

خام نشسته پیش او شکر چرا نمیکند؟

دست بدار، اوحدی، یار دگر به دست کن

کو غم ما نمی‌خورد، چارهٔ ما نمی‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند. او از یک طرف به وفاداری و پایبندی به عشق خود می‌بالد و از طرف دیگر به خطاهای معشوقش اشاره می‌کند که به نظر او هیچ اشکالی در آنها نیست. شاعر از عشق و اشتیاقش می‌گوید و حتی اگر به وصال معشوق برسد، باز هم نمی‌تواند از او جدا شود. در نهایت، او به خاطر غم و اشتیاقی که برای معشوق دارد، احساس سردرگمی و ناامیدی می‌کند و از مشکلاتی که در این راه برایش پیش آمده است شکایت می‌کند و در عین حال به عشق و تعلق خود به آن فرد ادامه می‌دهد.