نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند؟

با این دل شکسته غم او چه می‌کند؟

هر کس علاج درد دلی می‌کنند و ما

دم در کشیده تا الم او چه می‌کند؟

در دست ما چو نیست عنان ارادتی

بگذاشتیم تا کرم او چه می‌کند؟

ای بخت من، به دست من انداز دامنش

وین سر ببین که: در قدم او چه می‌کند؟

عیسی دمست یار، مرا پیش او بکش

وآنگه نگاه کن که: دم او چه می‌کند؟

یک ره به پیش دیدهٔ من نام او ببر

وز گریه بین که اشک و نم او چه میکند

در حیرتم ز مدعی نادرست مهر

تا مهر عشق بر درم او چه می‌کند؟

خورشید را چو نیست در آن آستانه بار

گویی نسیم در حرم او چه می‌کند؟

این دوستان نگر که: نگفتند:اوحدی

با هجر بیش و وصل کم او چه می‌کند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالاتی از عشق و اندوه می‌پردازد. شاعر می‌گوید که باید صبر کنیم و ببینیم ستم معشوق چه بر دل شکسته‌اش می‌آورد. او به این نکته اشاره می‌کند که دیگران سعی دارند بر دردهای خود غلبه کنند، اما او تنها تن به تحمل می‌دهد تا ببیند معشوقش چه خواهد کرد. شاعر از بخت خود می‌خواهد که فرصتی برای نزدیک شدن به معشوق فراهم کند و در این بین، به زیبایی و تاثیر معشوق اشاره می‌کند. همچنین به تاثیر عشق واقعی و نادرستی بعضی از ادعاها درباره عشق اشاره دارد. در نهایت، او راز غم و شادی در عشق را با کنجکاوی و حیرت ارزیابی می‌کند.