غزل شمارهٔ ۳۱۲ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گر کسی در عشق آهی میکند
تا نپنداری گناهی میکند
بیدلی گر میکند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی میکند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی میکند
آنکه سنگی مینهد در راه ما
از برای خویش چاهی میکند
گر بنالد خستهای معذور دار
زحمتی دارد، که آهی میکند
عشق را آن کو سپه سازد به عقل
دفع کوهی را به کاهی میکند
گر کند رندی نظر بازی، رواست
محتسب هم گاهگاهی میکند
یک دم از خاطر فراموشم نشد
آنکه یادم هر به ماهی میکند
چند نالیدم و آن بت خود نگفت:
کین تضرع دادخواهی میکند
اوحدی را گر چه از غم بیمهاست
هم به امیدش پناهی میکند
اشتر حاجی نمیداند که چیست؟
بار بر پشتست و راهی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات عشق، درد و بیتابی میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق ممکن است به آه و ناله منجر شود و این نالهها را نباید به عنوان گناه دید. همچنین از نگاهی به زیباییهای خلقت یاد میشود و تأکید میشود که دلباختگان هرگز از عشق غافل نخواهند شد. شاعر میگوید که اگر کسی در این راه دچار رنج و زحمت میشود، باید او را درک کرد و عشق را انتظاری میداند که میتواند با عقل نیز همراه باشد. در نهایت، شاعر به سرنوشت اشخاص اشاره میکند که بار سنگینی بر دوش دارند بدون آنکه از معنای واقعی زندگی خود آگاه باشند.