غزل شمارهٔ ۳۱۷ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند
او را چو قبله کعبهٔ هر کشوری کنند
از حیرت جمال تو در چشم عاشقان
چندان نظر نماند، که بر دیگری کنند
بیزیوری چو فتنهٔ شهرست روی تو
خود رستخیز باشد ارش زیوری کنند
برگشتن از حضور تو ممکن نمیشود
بگذار تا بکشتن من محضری کنند
من دور ازین طرف نتوانم شدن به قصد
بر قصد من به هر طرف ار لشگری کنند
گر نقش چینیان بدو پیکر رسد ز چین
مشکل گمان برم که چنین پیکری کنند
خاک در تو بر سر من کن، که عار نیست
هم خاک کوی دوست اگر بر سری کنند
این جورها، اگر تو مسلمانی، ای پسر
هرگز روا مدار که: بر کافری کنند
از من مپیچ روی، که عیبی نداشتند
شاهان، گر التفات سوی چاکری کنند
ای اوحدی، گرت هوس دلبران کند
دل برجفا بنه، که وفا کمتری کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تاثیر آن بر عاشقان است. شاعر به تمجید از ویژگیهای ظاهری معشوق میپردازد و میگوید که چهره زیبا و دلربای او چنان تاثیری دارد که نمیتوان به کسی دیگر نگاه کرد. او همچنین اشاره میکند که محبت به معشوق به قدری عمیق است که هیچ گزینه دیگری برای عاشق وجود ندارد و حتی اگر کسی از دوری معشوق بمیرد، این مسئله طبیعی است. شاعر دلایل سرخوشی و زیبا بودن را به برجستگیهای ظاهری نسبت میدهد و میگوید که عشق واقعی و وفاداری امری مهم و ارزشمند است. در نهایت، او تاکید میکند که باید در راه عشق ماند و از درستی و وفاداری نسبت به معشوق غافل نشد.