غزل شمارهٔ ۳۱۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پادشاهان ولایت چو به نخجیر روند
صید را گر چه بگیرند رها نیز کنند
نظری کن به من، ای دوست، که ارباب کرم
به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند
بوسهای زان دهن تنگ بده، یا بفروش
کین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند
عاشقان را زبر خویش مران، تا بر تو
زر و سر هر دو ببازند و دعا نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من، عیب مکن
کین گناهیست که در شهر شما نیز کنند
بر زبان گر برود یاد منت باکی نیست
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
توختایی بچهای، در تو خطا نیست عجب
کانچه بر راه صوابند خطا نیز کنند
اوحدی، گر نکند یار ز ما یاد، مرنج
ما که باشیم که اندیشهٔ ما نیز کنند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلی که نقل شده به بررسی رفتارهای مختلف افراد و نسبت به عشق و محبت میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی زیبا رویان میتوانند به دوستان خود وفا کنند و همزمان به دیگران درد و رنج برسانند. او درباره اینکه پادشاهان وقتی در شکار به سر میبرند، ممکن است شکار را بگیرند اما باز هم آزاد کنند صحبت میکند. شاعر از دوستش میخواهد که به او نظر کند و یادآور میشود که انسانهای بزرگ و نیکوکار به نیازمندان کمک میکنند. او به عشق و بزرگواری اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عاشقان باید از یکدیگر دور نشوند و در عین حال، اشاره میکند که یادآوری نعمتها و محبتها ایرادی ندارد، چراکه حتی پادشاهان نیز گاهی به گداها توجه میکنند. در نهایت، شاعر از یار میخواهد که اگر یاد آنها نمیکند، ناراحت نباشند، زیرا ممکن است انسانهای بزرگ خطاهایی داشته باشند.