غزل شمارهٔ ۳۱۸ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مردم شهرم به میخوردن ملامت میکنند
ساقیا، می ده، بهل، کایشان قیامت میکنند
روی در محراب و دل پیش تو دارند، ای پسر
پیشوایانی که مردم را امامت میکنند
هر مقامی را بگردیدند سیاحان، کنون
بر سر کوی تو آهنگ اقامت میکنند
بر در مسجد گذاری کن، که پیش قامتت
در نماز آیند آنهایی که قامت میکنند
صوفیان کز حلقهٔ زلفت بجستند، این زمان
دادهاند انصاف و ترتیب غرامت میکنند
باغبانان خدمت سرو و گل اندر بوستان
سال و مه بر یاد آن رخسار و قامت میکنند
هم بزیر لب به دشنامی جوابی میفرست
عاشقانی را که زیر لب سلامت میکنند
مردم چشمت به نشترهای مژگان چو تیر
سینهٔ ما را چرا چندین حجامت میکنند
اوحدی را از جهان چشم سلامت بود، لیک
خال و زلفت خاک در چشم سلامت میکنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ملامت مردم شهرش اشاره میکند که به دلیل علاقهشان به میخوری مورد انتقاد قرار میگیرند. او از ساقی میخواهد که به این افراد کمک کند و بر روی دوستی و محبت تاکید میکند. شاعر به وجود مقاماتی اشاره میکند که در ظاهر به عبادت مشغولاند اما در دل به فکر قرب و نزدیکی به خدا هستند. همچنین به سفر سیاحان و تمایل آنان به اقامت در نزدیکی محبوب اشاره میکند. تصویر معشوق و زیباییهای او در ذهن باغبانان و عاشقان زنده است و آنها را به یاد آن محبوب میاندازد. شاعر در نهایت به عشق و غم ناشی از فاصله با معشوق اشاره میکند، و با بیانی جانسوز، از درد جدایی سخن میگوید.