غزل شمارهٔ ۳۲۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دل از فراق شما دردمند خواهد بود
زمان هجر ندانم که چند خواهد بود؟
دریغم آید از آن، گوهر پسندیده
که در تصرف هر ناپسند خواهد بود
بیار بندی از آن زلف عنبرین، کامروز
دوای این دل دیوانه بند خواهد بود
دلم چو ناله کند رستخیز خواهد کرد
لبم چو خنده کند زهر خند خواهد بود
به جستن تو سر اندر جهان نهم روزی
و گر سرم به مثل در کمند خواهد بود
چو از مقام تو چشمم به راه باید داشت
گمان مبر تو که گوشم به پند خواهد بود
به اوحدی سخنی چند نقد تلخ بگوی
که به ز شربت شیرین قند خواهد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از درد فراق معشوق سخن میگوید و احساس تنهایی و دلتنگی خود را بیان میکند. او نمیداند که این دوره جدایی چقدر طول خواهد کشید و از این که آن گوهر ارزشمند ممکن است در دست افراد ناپسند باشد، افسوس میخورد. او به زلفهای معشوق اشاره میکند که برای تسکین دل شیدایش مفید است. وقتی دلش ناله کند و لبش بخندد، این ناله به قیامت و آن خنده به زهر تبدیل خواهد شد. شاعر در جستجوی معشوق، خود را به خطر میاندازد و امیدوار است که چشمش به راه معشوق باشد، اما باید به یاد داشته باشد که نصیحتها و پندها ممکن است بیفایده باشد. او همچنین اشاره میکند که حتی تلخی کلماتش از دیگران بهتر است و ارزشمندتر از شیرینیها خواهد بود.