نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سر دردم بر طبیب آسان نبود

گفت: تب داری، غلط کرد، آن نبود

نوش دارو داد و آن سودی نداشت

گل شکر فرمود و آن درمان نبود

بر طبیبم سوز دل پوشیده ماند

ورنه اشک دیده‌ام پنهان نبود

من بکوشیدم که: گویم حال خویش

دل به دست و نطق در فرمان نبود

عشق را هم عاشقی داند که: چیست؟

عشق دانستن چنین آسان نبود

از دلیل این درد را نتوان شناخت

در کتاب این نکته را برهان نبود

گر چه آهم برده بود از چهره رنگ

اشک چشمم کمتر از باران نبود

جان به یاد دوست می‌رفت از تنم

این چنین جان دادنی ارزان نبود

از فراق اندیشه‌ای می‌کرد دل

ورنه، بالله، کم سخن در جان نبود

ای که گفتی: چاره می‌دانم ترا

اوحدی نیز این چنین نادان نبود

چارهٔ من وصل بود، اما چه سود؟

کان ستمگر بر سر پیمان نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و رنج عاشق است که از بیماری عشق به طبیب مراجعه می‌کند، اما درمانی نمی‌یابد. شاعر می‌گوید که درد او ناشی از فراق محبوب است و هیچ دارویی نمی‌تواند آن را تسکین دهد. عشق را تنها عاشقان واقعی درک می‌کنند و از آنجایی که درد او عمیق و پیچیده است، نمی‌توان آن را به سادگی درک کرد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که درمان دردش تنها وصال محبوب است، اما این آرزو تحقق نمی‌یابد چرا که محبوب او به وعده‌های خود وفا نکرده است.