نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روز وداع گریه نه در حد دیده بود

توفان اشک تا به گریبان رسیده بود

نزدیک بود کز غم من ناله برکشد

از دور هر که نالهٔ زارم شنیده بود

دیدی که: چون به خون دلم تیغ برکشید؟

آن کس که جان به خون دلش پروریده بود

آن سست عهد سرکش بدمهر سنگدل

ما را به هیچ داد، که ارزان خریده بود

چون مرغ وحشی از قفس تن رمیده شد

آن دل، که در پناه رخش آرمیده بود

زان دردمند شد تن مسکین، که مدتی

دل درد آن دو نرگس بیمار چیده بود

روز وداع دل بشد از دست و حیف نیست

کان روز اوحدی طمع از جان بریده بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به روز وداع و غم ناشی از جدایی اشاره می‌کند. او توصیف می‌کند که در آن روز، اشک‌ها به حدی زیاد بودند که به گریبانش رسیدند. دلش شکست و به یاد کسی که به او عشق ورزیده بود، ناله می‌زند. او به سست‌عهدی و بی‌رحمی طرف مقابلش اشاره می‌کند که او را به هیچ می‌انگارد. شاعر خود را مانند یک پرنده وحشی می‌بیند که از قفس آزاد شده و دردی که از جدایی احساس می‌کند، بسیار عمیق و آزاردهنده است. در پایان، او به سختی آن روز اشاره می‌کند و می‌گوید که در آن لحظه دیگر طمعی به زندگی ندارد.