نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

غیر ازو هر چه هست بازی بود

ما و من قصهٔ مجازی بود

زود بگذر، که اصل ذات یکیست

وین صفت‌ها بهانه‌سازی بود

تو ز دستش بداده‌ای، ورنه

دوست در عین دلنوازی بود

نفس کافر ترا ازو ببرید

هر که او نفس کشت غازی بود

عشق خود با تو فاش می‌گوید

که: بما اول او نیازی بود

حدث از تست ورنه پیش از تو

همه روی زمین نمازی بود

اوحدی، گر شناختی خاموش!

کین حدیث از زبان‌درازی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به بیان فلسفی و عرفانی پرداخته و به مفهوم توحید و وجود واحد اشاره دارد. شاعر می‌گوید که همه چیز جز خداوند بازی و تخیلی است و هویت حقیقی فقط در ذات واحد خداست. ویژگی‌ها و صفات مختلف تنها بهانه‌ای برای تمایز هستند. او همچنین اشاره می‌کند که عشق و علاقه واقعی از طرف خداوند است و نفس انسان می‌تواند مانع از درک این حقیقت شود. در نهایت، شاعر به افراد توصیه می‌کند که حقیقت را بشناسند و از بهانه‌های خودساخته پرهیز کنند.