نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود

وانکه دور افتد ازین دایره گمراه شود

راز خود با دل هر ذره همی گوید دوست

تا ازین واقعه خود جان که آگاه شود؟

به حقیقت همه پروانهٔ‌شمع رخ اوست

روی خوبان جهان، گر به مثل ماه شود

گر چه بر راه دلم دام نهد از سر زلف

زان رسنها، دلم آن نیست، که در چاه شود

لبش از کام دلی دور نباشد، لیکن

نادر آید به کف آن دولت و ناگاه شود

حیرتش هر نفس آهیم بر آرد ز جگر

ترسم آیینهٔ دل در سر این آه شود

با مراد دل معشوق همی باید ساخت

کار عاشق، به نوا، خواه نشد، خواه شود

کاه باید که بنازد که خریداری یافت

کهربا را چه تفاخر که پی کاه شود

هر که دانست حکایت نتوانست از وی

عارفان را سخن اینجاست که کوتاه شود

اوحدی، بر درش افتادگی از دست مده

زانکه افتادگی اینجا مدد جاه شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و سرنوشت انسان‌ها در مواجهه با آن است. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که هر کسی که به سرفرازی و آگاهی برسد، شبیه یک پادشاه می‌شود، در حالی که کسانی که از این مسیر دور افتند، گمراه خواهند شد. او همچنین به راز و عشق در دل انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود زیبای معشوق به مانند شمعی است که پروانه‌ها را جذب می‌کند. شاعر نیز به ناکامی‌ها و چالش‌های عاشقان اشاره می‌کند، به ویژه در مورد عشق و دوری. او تصریح می‌کند که هر کسی باید با عشق خود کنار بیاید و نباید ناامید شود. در نهایت، اهمیت افتادگی و تواضع در زندگی را مورد تأکید قرار می‌دهد و به عارفان هشدار می‌دهد که باید از درون خود آگاه باشند و این آگاهی است که به آن‌ها قدرت و جاه می‌بخشد.