نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بی‌تو دل و جان من زیر و زبر می‌شود

دم به دمم درد دل بیش و بتر می‌شود

عمر به سر شد مرا در غم هجران تو

تا تو نگویی: مرا بی‌تو به سر می‌شود

از رخ چون شمع خود روشنییی پیش تو

کین شب تاریک ما دیر سحر می‌شود

چند بپوشیدم این راز دل و خلق را

از سخن عاشقان زود خبر می‌شود

هر چه تو خواهی بگوی، کین همه دشنام تلخ

چون به لبت می‌رسد شهد و شکر می‌شود

گر نه دل اوحدی سوخته‌ای، هر دمش

سینه چه جان می‌کند، دیده چه تر می‌شود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم جدایی از معشوقش صحبت می‌کند. او به شدت تحت تأثیر این جدایی است و می‌گوید که بدون محبوبش، دل و جانش در turmoil قرار می‌گیرد. درد دلش هر روز بیشتر و عمرش در غم هجران سپری می‌شود. او به تاریکی شب اشاره می‌کند و می‌گوید که نور وجود محبوبش مانند شمعی است که در این شب تاریک به سحر نزدیک می‌شود. همچنین، شاعر از راز دلش سخن می‌گوید و می‌افزاید که بیان احساسات عاشقانه‌اش به طور ناخواسته دیگران را خبردار می‌کند. در آخر، او بیان می‌کند که درد و رنج عشق باعث سوختن دلش شده و او به شدت تحت فشار قرار دارد.