نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید

ولی امید می‌دارم که روزی گل به بار آید

رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن

خود از آشفته‌ای چون من نمیدانم چه کار آید؟

ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن

بدین قوت نپندارم که زخمی بر شکار آید

ز سودای کنار او کنارم شد چو دریایی

نه دریایی که رخت من ز موجش با کنار آید

گر او صدبار بر خاطر پسندد، راضیم لیکن

بدان خاطر نمیباید پسندیدن که بار آید

همه شب ز انتظار او دو چشمم باز و می‌ترسم

که خوابم گیرد آن ساعت که دولت در گذار آید

بکوش ای اوحدی یک چند، اگر مقصود میجویی

کسی کش پای رفتن هست ننشیند که یار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و انتظار برای معشوق گفتگو می‌کند. او هر لحظه از هجران دچار رنج و زخم می‌شود، اما همچنان امیدوار است که روزی عشق به بار بنشیند. دوستانش از او می‌خواهند عاقل باشد و کاری کند، اما شاعر در حالتی آشفته نمی‌داند چه باید بکند. او به شدت به یاد معشوقش است و می‌گوید حتی اگر معشوق صد بار به او توجه کند، باز هم باید از این محبت بپرهیزد زیرا ممکن است بارش سنگین باشد. شاعر شب‌ها به انتظار معشوق چشم به راه است و می‌ترسد خوابش ببرد در حالی که لحظه‌های خوشبختی در حال گذر است. در نهایت، به خود و دیگران توصیه می‌کند که باید در تلاش باشند تا به معشوق برسند و نباید در انتظار نشسته و بی‌تحرک بمانند.