نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

دیریست که یار ما نمی‌آید

پیغام به کار ما نمی‌آید

هر کس به تفرجی و صحرایی

خود بوی بهار ما نمی‌آید

ما را به دیار او نباشد ره

او خود به دیار ما نمی‌آید

کمتر ز سگیم در شمار او

زیرا به شمار ما نمی‌آید

ای دل، بتو پیش ازین همی گفتم:

کین عشق به کار ما نمی‌آید

دولت همه جا برفت و باز آمد

هرگز بگذار ما نمی‌آید

یک دم نرود که یاد او صد پی

اندر دل زار ما نمی‌آید

آن دام که ما نهاده‌ایم، ای دل

در چشم شکار ما نمی‌آید

ای اوحدی، از خوشی کناری کن

کان بت به کنار ما نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس دلتنگی و غم شاعر از نبود یار و محبوبش است. شاعر از اینکه هیچ پیغامی از محبوب نمی‌رسد و او به سراغش نمی‌آید، نالان است. او حس می‌کند که حتی در مقایسه با دیگران، در چشم محبوب بی‌اهمیت است و از او خبری نیست. هرچند تلاش کرده که به یاد محبوبش باشد، اما این یادآوری‌ها نیز آرامش بخش نیست. شاعر همچنین اشاره می‌کند که عشق او به حال و روزش کمکی نمی‌کند و روزگار به نظرش بی‌فایده می‌گذرد. در نهایت، او به ناتوانی در برقراری ارتباط با محبوبش اشاره می‌کند و دعوت می‌کند که از این احساسات منفی فاصله بگیرد.