غزل شمارهٔ ۳۹۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دل من فتنه شد بر یار دیگر
چه خواهی کردن، ای دل، بار دیگر؟
ندیدم در تو چندان کاردانی
که اندر پیش گیری کار دیگر
بهل، تا بر سرما پاره گردد
به نام نیک یک دستار دیگر
ازان زاری نه بیزاری، همانا
که از نو مینهی بازار دیگر
میانت را نبود آن بند غم بس؟
که میبندی بدو زنار دیگر
چنان زان رخنها نیکت نیامد
که خواهی جستن از دیوار دیگر
مرا گویی: کزین یک برخوری تو
چه برخوردم ز پنج و چار دیگر؟
چرا دلدار نو میآزمایی؟
چو دیدی جور آن دلدار دیگر
چو آسانت نشد دشوار، بنشین
چه افتادی درین دشوار دیگر؟
گرین برق آن چنان سوزد، که دیدم
که دارد طاقت دیدار دیگر؟
تو آن افسانه و افسون ندانی
کزین سوراخ گیری مار دیگر
مکن دعوی به عشق شاهدان پر
که موقوفی به این اقرار دیگر
بهل عشقی که کشتست اوحدی را
بسان اوحدی بسیار دیگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان دردها و شکایتهای عاشق از فراموشی و خیانت معشوق میپردازد. شاعر به دل خود میگوید که نمیتواند بار دیگر به یار دیگری فکر کند و از بیوفایی او ناراحت است. او احساس میکند که دلش به تکرار عشقهای نافرجام گرفتار شده و از بیوفایی معشوقش به ستوه آمده است. شاعر همچنین به بیقدری و سختیهای عشق اشاره میکند و به محبوب میگوید که دیگر دلی باقی نمانده که در عشق آزمایش کند. در نهایت، او به عشق قدیمیاش اشاره میکند و میگوید که بسیاری از عاشقان نیز به این وضعیت دچار شدهاند.