غزل شمارهٔ ۳۹۷ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر
مگر با دشمنان ما قدح پیمودهای دیگر؟
ز شادیها چه بنشستی؟ به عزتها چه برجستی؟
اگر دشمن ندانستی که بی ما بودهای دیگر
میان دربسته بودی تو که با اغیار بنشینی
میان خویش و اشک ما چرا بگشودهای دیگر؟
دلم را سودهای صدبار و چون از عاشقان خود
کم از من کس نمیبینی، چرا فرسودهای دیگر؟
مرا چون زان لب شیرین ندادی هیچ حلوایی
نمیدانم که خونم را چرا پیمودهای دیگر؟
مقابل در حضور خود جفا زین پیش میگفتی
شنیدم زان که: در غیبت کرم فرمودهای دیگر
دلم را مینماید رخ که: قصد خون من داری
پس از ماهی که روی خود به من بنمودهای دیگر
مرا آسوده پنداری که هستم در فراق تو
زهی! از جست و جوی من، که چون آسودهای دیگر!
دلت بر اوحدی هرگز نمیسوزد به دلداری
فغان و نالهای او مگر نشنودهای دیگر؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که چه کسی باعث خشم و ناراحتیاش شده است. وی از معشوق میپرسد که آیا با دشمنان او پیمان دوستی بسته است و چرا از شادیها و عزتها دور مانده است. او احساس میکند که معشوقش به او بیتوجهی کرده و در عین حال با دیگران میخندد. شاعر از عمق درد و دل خود میگوید و اشاره میکند که معشوقش به او وعدههایی داده اما به آنها عمل نکرده است. در نهایت، او به غم و فراق خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که کمی به احوال او توجه کند و از بیتفاوتی به او دست بردارد.