نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر

دلم از درد فراقت به فغان آمده گیر

دل شوریده ز هجر تو به جان می‌آید

جان سرگشته ز هجرت به دهان آمده گیر

زان زنخدان چو سیب تو بده یک بوسه

وآنگه از باغ تو سیبی به زیان آمده گیر

خلق گویند که حال تو بر دوست بگوی

حال خود گفته و بر دوست گران آمده گیر

آرزوی تو گر آن است که من کشته شوم

آن چنان کارزوی تست چنان آمده گیر

گفته‌ای: اوحدی آن به که ز پیشم برود

رفته از پیش تو و باز دوان آمده گیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و فراق محبوب سخن می‌گوید. او می‌گوید که بدون محبوبش زندگی برایش سخت شده و دلش پر از غم است. شاعر از محبوبش می‌خواهد که با یک بوسه به او آرامش بدهد و همچنین از او می‌خواهد که حالش را برای دیگران بازگو کند. او بیان می‌کند که اگر آرزوی محبوب این است که او بميرد، باید بداند که این آرزو برای او بسیار دشوار است. در پایان، شاعر به محبوب اشاره می‌کند که بهتر است از پیش او نرود و از رفتنش ابراز نارضایتی می‌کند.